برگشتم.

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

قرار بود برای تعطیلات برادر بیاد شمال و موقع برگشت من با اون برگردم.در نتیجه بلیط اتوبوس نخریدم. اما کاری براش پیش اومد و نشد که بیاد.

چهارشنبه صبح رفتم دفتر سواری های تهران و اسمم رو برای جمعه صبح نوشتم . گفت تا عصر پنجشنبه بهتون خبر میدیم که ماشین هست یا نه. بهش گفتم من قبل از تهران پیاده میشم.  کرایه ها رو پرسیدم که تا تهران چجوریه؟ گفت کرایه ی جلو پنجاه و هفت و عقب چهل و چهار تومنه. گفتم ایرادی نداره. جلو یا عقب هرجا که شد میشینم.

ظهر پنجشنبه زنگ زد و گفت دوتا خانم ساعت ۷ صبح میخوان برن تهران، حاضرید کرایه رو تقسیم کنید و سه نفری برید؟ 

گفتم یعنی چقدر؟ گفت: شصت و شش تومن.

حساب کردم با آژانس هایی که ابتدا و انتهای مسیر میبایست میگرفتم چیزی حدود نود تومن کرایه میشد.

گفتم: نه. برای من نمی صرفه. یعنی شما برای صبح جمعه مسافر ندارید؟ 

خانم با تندی گفت: نه. همینه اگه نمیخواین که هیچی. 

گفتم: نمیخوام.

مادر پرسید چه کار میکنی؟ گفتم میرم رشت. اونجا بالاخره ماشین پیدا میشه.

شب دوباره به دفتر سواری ها زنگ زدم. این بار آقایی جواب داد و گفت تا ساعت دوازده شب به من خبر میده که فردا صبح ماشین دارند یا نه.

تا ساعت دوازده بیدار موندم و خبری نشد.

خوابیدم و صبح ساعت شش و نیم بیدار شدم و هفت و نیم راهی شدم به سمت رشت. تازه از شهر خارج شده بودم که مامان زنگ زد و گفت از دفتر زنگ زدن و گفتن یه ماشین الان تکمیله اگه میخوای بری زود بیا. گفتم مادر جان من تو راه رشتم و خودم رو سپردم به خدا. دیدم که توی ایستگاهشون دوتا ماشین توقف کرده بود. خودم پیاده نشدم. بگو مسافر ما دیشب منتظر تماس شما بود. زنگ نزدید، رفت!

ساعت هشت و نیم جلوی ترمینال رشت بودم و فورا یه سواری رشت به شهر محل سکونت، پر شد و منم سوار شدم و راه افتادم. الان هم از خونه خدمت شما هستم. کل هزینه ی پرداختی از درب  منزل مامان تا درب خونه ی خودم هم چهل تومن شد.

نتیجه ی اخلاقی: خودتونو بسپرین دست خدا، خودش بهترین ها رو براتون رقم میزنه.

توضیح نوشت: متاسفانه سیستم مدیریت سواری های شهر ما به تهران، بسیار ضعیفه و به جای مسافر صرفا به منافع خودشون و راننده فکر میکنند. مثلا روزهایی مثل امروز که میدونند مسافر هست و تعداد ماشین هم زیاده، دائما مسافرها رو ترغیب میکنند که هزینه نفر چهارم رو بدن و سه نفره راه بیفتند. اینجوری تمام ماشینها اون روز حرکت میکنند و کل پولشون رو میگیرند و سهم دفتر هم بیشتر میشه. 

من آدمی هستم که حرف زور تو کتم نمیره.

پ.ن. من اصلا خسیس نیستم. خیلی از تعطیلات رو که وسایل زیا دی همراه دارم با آژانس تا خونه میرم و مبالغ بالای دویست هزار تومن پرداخت میکنم ولی وقتی میبینم کسی داره سوء استفاده میکنه، اون روی مبارکم بالا میاد و حاضر نیستم یک قرون اضافه پرداخت کنم.

****

دستان خداوند قوی ترین دستان است.

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 15:49
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها