بله ما مدیر هستیم.

تعرفه تبلیغات در سایت

میدونید مشکل وبلاگ نوشتن چیه؟ 

میای اینجا و درددل های خودت رو مینویسی و بعد متهم میشی ، یا مورد تمسخر قرار میگیری.

اونم نه تو وبلاگ خودت. تو کامنت های وبلاگی دیگه، توسط فردی که هیچ نشونی نداره(طبق نظر خودش).

متهم میشی به بزرگنمایی کردن کارکردنت و کم کاری هات که اگه به ساعت انتشار این پست ها دقت میکردند متوجه میشدند در ساعات کاری انجام نشده.

متهم میشی به اینکه دنبال شوهر میگردی، که خدارو شکر اگه هیچ کس ندونه، هستی عزیزم میدونه که زندگی من پر بوده از مردهای مرد نما، که هیچکدوم رو لایق شوهر بودن ندیدم و الان هم ناراحتیم از بی شوهری نیست و اگه اسم وبلاگم رافائل تنهاست به این دلیله که زمانی که این وبلاگ رو ساختم، تنها بودم.تنها نه به این معنی که شوهر نداشتم.نه! تنها یعنی کسی  که منو بفهمه و برام ارزش داشته باشه توی زندگیم نبوده.الان خداروشکر تنها نیستم. کسی هست که درکم میکنه و منم دوستش دارم و اگر در اروپا یا امریکا زندگی میکردم هیچ دلیلی برای ازدواج کردن نمیدیدم و اگر به ازدواج با همکلاسی فکر کردم صرفا به دلیل اصرار ایشون و شرایط حاکم بر جامعه ی ما بوده وگرنه برای کسی که نمیخواد بچه دار بشه، تنها زندگی کردن مزایای بیشتری از زندگی مشترک داره(البته نه در ایران. چون اینجا همه به روابط زن و مرد کار دارند و فکر میکنند آدم ها حیواناتی بیش نیستند که صرفا به دلیل مسائل جنسی جذب هم میشوند. اینجا برای رفت و آمدهایت با مردی که دوستش داری نیازمند مجوزی هستی به نام ازدواج)

یکی دیگه از معایب وبلاگ اینه که با انتشار بعضی پست ها، فقط بعضی ها، یه عده که حتی به خودشون زحمت ندادند وبلاگت رو کامل بخونند، میان و فوری قضاوتت میکنند.

پست قبلی رو برای مقایسه با  لیلی عزیزم ننوشتم.  برای مقایسه یا به رخ کشیدن موقعیت خودم هم نبود. صرفا با یادداشت لیلی دیدم چقدر شرایط یکسانی طی یک روز داشتیم و اونو نوشتم.

تمام این مدت وبلاگ نویسی سعی کرده بودم خیلی درباره ی کارم ننمویسم ولی باید اعتراف کنم همزادپنداری با لیلی باعث شد مرتکب اشتباه بشم و درباره ی محیط کارم و موقعیت خودم بنویسم.  

خداروشکر به لحاظ کاری( درسته که در موقعیتی نیستم که خودم برای خودم درنظر داشتم ولی )  در جایگاهی هستم که خیلی از همسن ها و همدوره ها و همکلاسان آرزوی چنین جایگاهی رو دارند و فکر نمیکنم بیان اینها در یک وبلاگ برای من پرستیژ و کلاس بیاره. اون هم در فضایی که کسی منو نمیشناسه و نمیخوام هم که بشناسه. در دنیای واقعی به اندازه ی کافی احترام و موقعیت اجتماعی دارم و نیازی به اون در این فضا ندارم و نمیخوام هم داشته باشم. مطمئنا خیلی از خواننده های این وبلاگ از نظر تحصیلی و موقعیت اجتماعی خیلی بهتر از من هستند. پس اگر من یا لیلی متنی مینویسیم که در اون درباره ی کار و موقعیت کاریمون مطلبی رو شرح میدیم، برای فخرفروشی یا بزرگ جلوه دادن خودمون نیست. دغدغه های روزانه ی خودمون رو مینویسیم.

اگر دنبال زنان وبلاگ نویسی هستین که درباره ی رنگ و مدل مو ، نحوه ی مانیکور کردن ناخن ها و آخرین مد لباس و مانتو و کفش، بازار استانبول و مغازه های اونجا و آخرین اخبار بازار شوش و تجریش و نحوه ی برگزاری های مهمانی ها شون مینویسند، خوب توصیه میکنم به دنبال وبلاگ نباشید و به این*ستا*گرام مراجعه کنید.

زنانی مثل من که در کارخونه ها و با شرایط سخت تولید کار میکنند زنانی هستند با موها و ناخن های کوتاه که نهایت آراستگیشون یه رژ لبه و به دلیل شرایط پرتحرک کاری، شلوار لی و کتونی و مانتوی اسپرت میپوشند و دائما درحال جر و بحث با کارگر و سرپرست و مبارزه برای اثبات خودشون هستند.

زنان مستقلی که از خستگی  مبارزات روزانه با مشکلات زندگی به وبلاگشون پناه میارند و براشون مهم نیست که کسی نوشته هاشون رو باور میکنه یا نه. زنانی که مدیران خوبی هستند. چون به خوبی زمانی رو که طی یک روز دراختیار دارند مدیریت میکنند. کارشون رو انجام میدن. به همسر و بچه و زندگیشون میرسند. دنبال خونه میگردند. مشکلاشون رو حل میکنند و طوری زمان رو مدیریت میکنند که فرصت کتاب خوندن، وبلاگ نوشتن، مهمانی و مسافرت رفتن و باقی امور رو داشته باشند نه مثل اونهایی که از صبح تا شبشون رو که نگاه کنی نمیفهمی چه کاری انجام دادند و چرا همیشه وقت کم میارند....

.

.

.

*****

امروز هرکسی به من رسید گفت: خانم مهندس انگار امروز بهتری!

پ.ن: لیلی جان اون خدماتیتون حق داشت. من امروز فهمیدم دلیل بدخلقی دیروزم به هم ریختن هورمون ها بوده. برم برا خودم گل گاوزبون و نبات درست کنم

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 2:11
برچسب‌ها :