تولدت مبارک آقا

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

خوش به حال اونایی که الان تو صحن حرم امام رضا نشستند.

دلم گرفته. دلم برا امام رضا تنگ شده. دلم میخواد برم بشینم کنج صحنش و یه دل سیر گریه کنم!

****

دیروز با هستی رفته بودیم بیرون. یه ست لحاف و تشک دیدیم خیلی خوشگل بود. هستی اصرار داشت بخرمش. توی دلم گفتم: برای کدوم اتاق خواب؟!

****

دوست داشتن به این نیست که حتما تهش ازدواج کردن باشه. 

امروز سه تا خبر شنیدم. اول پسر یکی از همکارای مامان که همسرش با داشتن یه بچه، بعد از مستقل شدن و چند تا سفر خارج رفتن، تقاضای طلاق داده. اونم بدون دلیل. و وقتی قاضی ازش پرسیده همسرت چه مشکلی داره که میخوای ازش جدا بشی؟ گفته مشکلی نداره. فقط من میخوام مستقل زندگی کنم!!!!!

خبر دوم مربوط میشه به دختر  یکی از دوستان خانوادگی که بعد از یک سال ازدواج چون همسرش حتی نمیره یه خونه اجاره کنه تا با هم زندگی کنند دارند از هم جدا میشن. پسره هم دانشجوی دکتراست.

خبر سوم مربوط میشه به آشنایی که سه سال قبل دختر و پسر بعد از چندسال عشق و عاشقی با هم ازدواج کردند و حالا دارند با توافق از هم جدا میشن.

بعد از شنیدن این اخبار مطمئن شدم که فرایند ازدواج خیلی پیچیده تر از دوست داشتن، رفاه، تحصیلات، حتی درک متقابله!

ازدواج کردن یه گذشت و خستگی ناپذیری خاص میخواد که باید دوطرفه باشه!

ازدواج کردن یک نوع شعور اجتماعی  میخواد که دستیابی به اون خیلی سخته!

و بچه ها اگر در گذشته باعث میشدند طرفین کمی گذشتشون رو بالا ببرند، اما امروزه این مسئله محقق نمیشه و بچه داشتن دلیلی بر قوام یک ازدواج نیست.

دلیل اصلی هم استقلال مالی مادرانه. 

چرا؟

چون وقتی تمام مشکلات و گرفتاری های بچه با مادره، وقتی مادر مستقل هم هست، یه جایی که از تکروی های مردانه خسته میشه، با خودش میگه: کارای بچه با منه! بیرون هم کار میکنم! خونه رو هم میگردونم! پس شوهر و آقا بالاسر میخوام چه کار که بیاد تازه بهم امر و نهی کنه! 

خوب این میشه که جدا میشن و بچه رو هم میگیرن.

این وسط مردهای بیچاره هم خیلی مقصر نیستند. ذاتشون اونجوریه که تو عالم خودشون هستند و وقتی زنی هست که مسئولیت بچه ها رو به عهده گرفته و خونه و زندگی رو جمع و جور میکنه پس دیگه میتونند در رویاهای بچگانه و یا دنیای مردونه شون غرق بشن و بعد یه وقتی به خودشون میان که همه چیز رو باختند.

خلاصه که الان زندگی ها خیلی سخت شده.

اکثرا بعد از چند سال پشیمون میشند.

همین آدما وقتی به من میرسند میگن: خوشبحالت. عاقل بودی و ازدواج نکردی!

و من مدتهاست سردرگمم که ازدواج کردن خوبه یا بد؟!

ای کاش اروپایی بودم تا با خیال راحت و بدون ازدواج زندگی میکردم. واقعا کسی که قرار نیست بچه دار بشه، چرا باید ازدواج بکنه!

****

دیروز توی حرفامون با همکلاسی نوشتم:

تخصص من اینه که نمیتونم طرف مقابلم رو وادارم که کاری و که من دلم میخواد، انجام بده برام. ولی خوب بلدم کاری رو که اون دلش میخواد انجام بدم.

نوشت: آره. واقعا. دوستت دارم.

نوشتم: ولی من خودم رو دوست ندارم.

****

فکر میکنم با این تخصصم اگه من هم ازدواج کنم بعد از دو یا سه سال پشیمون میشم. چون خودم رو اونجوری دوست ندارم و این باعث میشه همیشه در زندگی احساس ناامیدی و یاس داشته باشم.

فکر میکنم من اصلا به اون حد از شعور اجتماعی و گذشت نرسیدم که بخوام ازدواج کنم!

و فکر میکنم در صورتی که نتایج آزمایشگاهی وجود اون بیماری رو در من ثابت کنه، ازدواج کردن بزرگترین اشتباه و شاید ظلمیه که میتونم در حق خودم بکنم!

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 11:35
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها