چهره های نامعمول | بلاگ

چهره های نامعمول

تعرفه تبلیغات در سایت

سلام و صبحتون بخیر.

تا حالا شده از نگاه کردن به چهره ی خاصی، حس بدی بهتون دست بده و بدتون بیاد!

لازم نیست حتما اون شخص زشت یا بدرو باشه. لازم نیست که حتما به شما بدی کرده باشه، نه! فقط نتونین بهش نگاه کنید!

من اینجوری هستم. گاهی نمیتونم توی صورت بعضی ها نگاه کنم. حس بدی پیدا میکنم و درنتیجه همیشه از اون افراد دوری میکنم. به عنوان مثال، اولین مدیری که براش کار کردم، یا همین مدیرعامل قبلی، آقای امپراتور، یا یه کارمندی داشتیم دوران دانشگاه که من اصلا نمیتونستم به چهره ی اون خانم نگاه کنم.

آخرین نفر، پسرکی ریزنقشه که صبح ها همونجایی که من منتظر سرویس میمونم، منتظر سرویسش میمونه. مودب و آراسته است. سلام و احوالپرسی میکنه. به عنوان یه مرد خیلی کوچولوئه. بیشتر شبیه پسران دبیرستانیه. اجزای صورتش بد نیست. پوستی روشن داره و زشت نیست. اما اگه بگن تصویرش رو بکش، اصلا نمیتونم. چون نمیتونم توی چهره ش نگاه کنم اصلا اجزای صورتش رو نمیتونم تشریح یا تصور کنم. راستش اصلا دوست ندارم باهاش همکلام هم بشم. نمیدونم این حس چیه. البته اکثرا بعدها که اون آدم ها رو بیشتر شناختم متوجه وجود نوعی شرارت در اونها شدم. حالا هر صبح با خودم فکر میکنم یعنی این پسرک هم در وجودش شرارتی نهفته است؟!

...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 11:35