صبح روزی سخت

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

شمال هستم!

صبح رفتم آزمایشگاه!

بعد رفتم سر خاک بابا!

اومدم خونه و صبحانه خوردم.

الان برادر و خونواده ش که دیشب دیر رسیده بودند در حال صبحانه خوردن و حرف زدن با مامان اینا هستن!

همه با هم خوبند.

با من؟

سرسنگین!

برادرزاده جونم در حال دلبریه!

صبح که بیدار شد اومد و منو سفت بغلم کرد. 

کلی ازش انرژی گرفتم!

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 15:00
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها