رافائل تنها

متن مرتبط با «قورمه سبزی سرده یا گرم» در سایت رافائل تنها نوشته شده است

سیاه بنفش زرد

  • نیلوبلاگ

    من از اون دست آدم هایی هستم که تا دست و پام به جایی برخورد میکنه فورا کبود میشه. کبود در حد زغال. بعد به مرور سرمه ای و بنفش و نارنجی و زرد میشه تا خوب بشه.و البت...

    ادامه مطلب
  • مجریان شکرشکن پارسی

  • نیلوبلاگ

    بچه که بودم ظهرهای جمعه یه برنامه ای از رادیو پخش میشد به اسم قصه ی ظهر جمعه. یه آقایی میومد و قصه تعریف میکرد. اول صحبتش هم میگفت: راویان اخبار و طوطیان شکرشکن پارسی اینگونه حکایت کنند که:! عاشق قصه ...

    ادامه مطلب
  • رویا

  • نیلوبلاگ

    بلند شد و روی پاهاش ایستاد. حال خوبی نداشت. گفت : میتونستی کمکم کنی! گفتم: شاید! گفت: من در حقت فقط خوبی خواستم! گفتم: شاید! گفت: باید میموندی و تلاش میکردی! گفتم: شاید! گفت: رفتی و همه چیز خراب شد!...

    ادامه مطلب
  • اون چه که دانشگاه به من یاد داد

  • نیلوبلاگ

    این مطلب خطاب به کامنت گذار عزیز با عنوان"حالا" نوشته شده! اون چه اینجا می نویسم احساسات و تجربیات شخصی منه. مطمئنا خیلی ها با من همدوره هستند اما دلیلی نداره تجربیات مشابهی داشته باشند. درک هر شخصی...

    ادامه مطلب
  • سیاره ی جدید

  • نیلوبلاگ

    اومدم آرایشگاه. نیاز داشتم به این قیافه ی داغونم یه سر و سامونی بدم.چه عالمی دارند. هفت تا دختر با قد و قواره های مختلف، تاپ و شلوارک و پابند. لب های ژل زده. ناخن ها و مژه های کاشته. موهای بلند و رنگ و مش شده و خنده های بلند و ادا و اطوار . صحبت فق...

    ادامه مطلب
  • یابو و قاطر

  • نیلوبلاگ

    دیروز عصر یه قرص کلداستاپ خوردم و غش کردم تا صبح. امروز صبح دیدم بلاگ اسکای یادداشت و کامنت های روز شنبه رو حذف کرده. کلی از دستش عصبانی شدم. دختر بدی شده.راستی بچه ها کسی میدونه چجوری میشه از آرشیو اینجا، بک آپ تهیه کرد؟ اگه کسی میدونه لطفا به من بگه!****امروز مهندس دو به شک کلی منو خندوند. داشت درمورد گونه و تیره و جنس تو رده بندی گیاهان برام توضیح میداد بعد گفت اگه دوتا گونه ی جاندار بچه دار ب...

    ادامه مطلب
  • در ادامه یادداشت قبلی

  • نیلوبلاگ

    این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است. برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید. رمز عبور: ...

    ادامه مطلب
  • میان ماه من با ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است

  • نیلوبلاگ

    میون عشق و نفرت سردرگمم.****وقتی میخوای یه خونه رو بسازی، چندین ماه زمان میبره. نقشه کشی، پیریزی، آجر چینی. سقف، توکار و نما و .....اما وقتی میخوای خرابش کنی، در یک لحظه با کار گذاشتن دینامیت در پا یه ها میشه خرابش کرد. در عرض چند ثانیه.****عشق هم همینطوره، کم ک...

    ادامه مطلب
  • شانه به سر یا شانس به قدم؟

  • نیلوبلاگ

    همین الان وقتی داشتم میومدم سمت سرویس، تو حیاط کارخونه یه هدهد دیدم. باورتون میشه؟ پرهاش شبیه گورخر راه راه بود و شونه ی روی سرش قرمز. واقعا خوشگل بود. نمیدونم کی بود که بچگی برام گفت: دیدن هدهد شانس میاره. حالا من یه هدهد دیدم و از فکر شانسی که قراره بهم رو کنه، حسابی خوشحالم. هوراااااااا! **** آدم...

    ادامه مطلب
  • فلش یاب

  • نیلوبلاگ

    غروب بود که هوس کردم کمی موسیقی گوش بدم. رفتم سراغ فلشی که دو سال قبل، همکلاسی برام پر کرده بود از آهنگهای تقدیمی خودش به من و ترانه های مورد علاقه ی من. هرچه گشتم نبود که نبود. کشوهای میز توالت را چندمرتبه گشتم. داخل کیف ها، کشوی میز تلویزیون. ولی نبود.عصب...

    ادامه مطلب
  • ملکه ریاضی جهان

  • نیلوبلاگ

    پر کشیدن بعضی ها خیلی سخته، خیلی. مخصوصا اگه اون بعضی ها مریم میرزاخانی باشه. مخصوصا اگه نوبل ریاضی داشته باشه. مخصوصا اگه دانشگاه هاروارد دکتری گرفته باشه. مخصوصا اگه شریف لیسانس گرفته باشه. مخصوصا اگه دو طلای المپیاد ریاضی دنیا رو به فاصله ی یک سال نصیب خودش کرده باشه. مخصوصا اگه اولین دختر راه ی...

    ادامه مطلب
  • غصه ی خونه یا قصه ی خونه

  • نیلوبلاگ

    یه وقتایی یه چیزایی میشن تلنگر میشن نشونه. میشن بهونه. درد من خونه نیست. یه کم کمتر، یه کم بدتر، یه کم دورتر، یه کم سخت تر. بالاخره پیدا میشه. درد من قصه ی خونه اییه که ........ **** ببخشید که با غرزدن هام ناراحتتون میکنم. من در دنیای واقعی نمیتونم به راحتی از غصه هام حرف بزنم. برای همین تا ناراحتیم...

    ادامه مطلب
  • بیاموزیم ۱

  • نیلوبلاگ

    آهای آپارتمان نشین ها، آهای اونایی که همسایه ی طبقه پایین یا کناری دارین: یه چیزی هست به اسم صداگیر پایه میز و مبل و صندلی. این شکلیه که یکطرفش حالت موکتی داره و رو به زمین میمونه و طرف دیگرش چسبیه و میچسبه به پایه ی میز و صندلی و مبل. چرا درستش کردن؟ برا اینکه وقتی صندلی یا میز رو روی سرامیک جا به...

    ادامه مطلب
  • سرما در گرما

  • نیلوبلاگ

    دیروز غروب با هستی و خانواده ش و برادر و خانم برادر و برادرزاده ش رفتیم به یکی از مناطق دیدنی اطراف شهر محل سکونت. قرار بود در طبیعت افطار کنند. اینجایی که رفتیم یکی از کو ه های اطراف شهره که توسط شهرداری، چمن کاری و جدول بندی شده و به صورت یه پارک دراومده. شهر محل سکونت یکی از شهرستان های نسبتا سرد...

    ادامه مطلب
  • اینجوریا

  • نیلوبلاگ

    جلوی آینه ایستادم. درحالیکه رژ لب را بر روی لبهایم میکشیدم تا قیافه ی رنگ پریده ام کمی بهتر شود به گونه هایم خیره شدم. چند لحظه من بودم و زنی سی و هفت ساله که با نگاهی خسته از درون آینه زل زده بود به من. گاهی نمیشناسمش. نفس عمیقی کشیدم. رژ را پیچانده و دربش را بستم و درون کیفم گذاشتم. چراغ های اتا...

    ادامه مطلب
  • بدترین حال دنیا

  • نیلوبلاگ

    بدترین حال دنیا اینه که بعد از یه روز کاریِ سخت، منطقت گل کنه. بشینی حرف های منطقی با بوی دو دو تا چهارتا بهش بزنی ( اون هم در حالی که ته دلت میدونی که اون مقصر نیست و توی این شرایط گرفتار شده) و بعد که صدای گرفته شو بشنوی، یه چیزی توی دلت هری بریزه پایین ولی بی تفاوت تلفن رو قطع کنی و بعد یهو تمام نفرت دنیا نسبت به خودت بریزه توی قلبت و از خودت و این زندگی و شرایطی که توش گیر افتادی حالت بهم بخوره و هیچ غلطی هم نتونی بکنی. بدترین حال دنیا برا وقتیه که دل کسی و که دوستش داری میشکنی. گندت بزنه ...

    ادامه مطلب
  • به یاد بانوی مهربانی

  • نیلوبلاگ

    دو روز گذشته خیلی سخت گذشت. حتی یک لحظه از فکر روژین  (نویسنده وبلاگ مهربانی شما چه رنگیست) بیرون نمیومدم. اولین بار خبر رو تارا توی یه کامنت دیروز صبح بهم داد. از عصر روز قبل دلم گرفته بود و حال بدی داشتم. بیخودی بغض کرده بودم و گاهی بی دلیل اش...

    ادامه مطلب
  • چگونه میتوان تشخیص داد راننده ای که سوار ماشینش میشوید دیوانه است یا سالم؟

  • نیلوبلاگ

    من هر روز صبح و عصر یعنی روزانه حداقل دوبار سوار ماشین های سواری(تاکسی، گذری، خطی و ...) میشوم و در زمینه ی تنوع انواع راننده ها و ماشین هایشان تجربیات زیادی دارم.۱_  ایستاده ای منتظر و یک ماشین تر و تمیز و مرتب همراه با راننده ای که ظاهری موجه ...

    ادامه مطلب
  • یه شب سیاه

  • نیلوبلاگ

    موضوع خواستگار خانم مسئول فنی منتفی شد. آقا ی داماد بسیار مشکوک، بسیار ضد و نقیضگو، بسیار مخفی کار و بسیار متوقع بودند.یاد حرف پدر خدابیامرز افتادم. با اینکه پدر خودش توی سن سی و هفت سالگی ازدواج کرده بود( البته به این دلیل که سال ها ایران نبود و با عقاید خاصی که داشت دوست نداشت زمانی که خارج از ایران هست ازدواج کنه) با این حال همیشه میگفت: مردی که بالای چهل سالگی بخواد ازدواج کنه و تا اون سن...

    ادامه مطلب
  • خوابم یا بیدارم؟

  • نیلوبلاگ

    پریشب، شب سختی بود. هم خودم خسته بودم و هم بارون و طوفان شب رو دلگیرتر کرده بود. ساعت دو و نیم شب از صدای چیک و چیک بیدار شدم. اول فکر کردم صدای ضربه های بارون روی شیشه ی پنجره است. بعد که دقت کردم دیدم صدای متفاوتیه. از تخت اومدم پایین و چراغ اتاق رو روشن کردم. از لبه ی پنجره آب چیکه میکرد روی موکت اتاق. مثل برق پریدم و رفتم سطل و دستمال آوردم و شروع کردم پاک کردن آب بارونی که از لای درز پنجره و ...

    ادامه مطلب