
میگه: تعطیلات رو نمیخوای بیای این...
ادامه مطلب
یه اخلاق خیلی بدی دارم. اون هم اینه که وقتی برای یه کاری یا یه اتفاقی برنامه ریزی میکنم و اون اتفاق به وقوع نمیپیونده یا اون کار عقب میفته، تمام ذوق و شوقم رو برای انجام دادنش از دست میدم. انگار ناگهان کل شارژم خالی میشه و دیگه هیچ تلاشی براش نمیکنم. واقعا هرچیزی در وقت و زمان خودش قشنگه. از وقتش که...
ادامه مطلب
خوب جوونم براتون بگه که از صبح من یه لیست مختصر نوشتم از وسایل خونه که باید برای جهیزیه بخرم ( البته خیلی مختصر ) اونوقت همین چند قلم حسابی فکر منو درگیر کرده. خانم مسئول فنی هم همفکریهای خوبی میکنه. از صبح درگیر یخچال و گاز و جاروبرقی بودیم. اون یکی...
ادامه مطلب
۱_ بعدازظهر مسیری رو از جایی که از سرویس پیاده میشم تا سر کوچه میبایست سوار ماشین های گذری بشم. این مسیر تاکسی خور نیست و باید به همین گذری ها اکتفا کنم. کرایه ی این مسیر هزارتومنه و من هر روز صبح و بعدازظهر این مسیر رو میرم و برمیگردم. امروز بعدازظهر یه ماشین پراید جلو پام ایستاد و من و دو آقای دیگه سوار شدیم. نزدیک محل پیاده شدن یه دوهزارتومنی دادم بهش. آقای کناری هم یه دوتومنی داد. راننده خطاب ...
ادامه مطلب
اون خانم همکار رو یادتونه که مشکلات زیادی تو خونواده داشت و الان هم همسر دوم شوهرشه؟ این خانم تقاضای بازنشستگی داده. درنتیجه مدیران تصمیم گرفتند خانم خ از یکی دیگه از آزمایشگاهها بره پیش ایشون و کارهاشو یاد بگیره. از وقتی خانم خ رفته اونجا، این خانم دیگه عملا هیچ کاری نمیکنه.خانم خ گاهی اوقات صبح ها دیرتر میاد و میره اداره جات مربوطه تا مدارکی که خانم مسئول فنی بهش داده رو به اون اداره ها ببره.امروز هم یکی از اون روزها بود.خانم همکار: چه معنی میده روز شنبه که اینهمه کار داریم خ پاشه بره اداره استاندارد؟من: خوب آخه تا خانم مسئول فنی از تهران بیاد خیلی دیر میشه.همکار: خوب وقتی نمیتونه کاری رو انجام بده چرا این وظیفه رو قبول کرده، مسئول فنی اونه نه خ.من: شما حرص نخور . فرض کن خانوم ...
ادامه مطلب
نشستم منتظر تا سرویسم از راه برسه. بوی پنیر بدجور تو دماغم پیچیده و بیرون نمیره.مدتی هست که صبح ها با ماشینی میام که مسیرش تا همین نقطه ای هست که من منتظر سرویس میمونم. راننده آقای میانسالیه که ماشینش رو پارک میکنه و اون هم منتظر سرویسش میشه تا بره سر کار. ماشین این آقا همیشه بوی ماست و پنیر میده.از اون پنیرهای محلی که بوی شدیدی دارند. امروز بهم میگه من کار دوم هم دارم. بعدازظهرها تو کار فروش لبنیات هستم.من فقط از یه چیزی در عجبم! کیا حاضرند از این آقای ژولیده و نامرتب که ماشینش هم همیشه نیاز به شستشو داره، لبنیات بخرند؟ اونهم ماده غذایی مثل لبنیات که خیلی زود آلوده میشه.جواب: یکی مثل خودت که حاضر میشی بشینی توی ماشینش****مادرم شمال از یه قصابی خاصی گوشت میخره. شیوه کا...
ادامه مطلب
به شکل یک موجود یخ زده رسیده ام کارخانه. سرما داخل بدنم رسوخ کرده. خودم را به بدنه ی شوفاژ اتاق میچسبانم تا کمی گرم بشوم. کم کم حرارتی ملایم داخل بدنم جریان پیدا میکند. هنوز بینی و ریه هایم منجمد هستند. میروم به سمت کیفم و در داخل کیف به دنبال گوشی موبایلم میگردم. لقمه ی صبحانه را بیرون می آورم و روی میز میگذارم اما هر چه نگاه میکنم گوشی را نمیبینم. ناگهان استرس بدی کل بدنم را فرامیگیرد." یعنی گوشی را جا گذاشته ام؟" با خودم فکر میکنم"چطور به همکلاسی اطلاع بدهم. شماره اش را حفظ نیستم. هر روز چندین مرتبه با من تماس میگیرد و اگر پاسخ ندهم حتما نگران میشود. " درحالی که مشغول جستجو هستم به خودم تشر میزنم که " آخر کدام آدم عاشقی را دیده ای که شماره ی تلفن ...
ادامه مطلب
چقدر خوبه که تو هستی. چقدر خوبه که اگه دوری و نمیتونی الان بغلم کنی و بهم آرامش بدی، ولی میتونم با خیال راحت با یه بغض گنده باهات حرف بزنم و با خیال راحت بهت بگم که مدیر کارخونه زنگ زد و گفت به کارگرا بگم که تا آخر ماه نباید بیان سر کار. گفت معلوم نیست برای ماه بعد باهاشون قرارداد ببندند و گفت ما هم میتونیم بریم مرخصی.خوشحالم که تو هستی که وقتی برات تعریف کردم، دلداریم دادی و گفتی نگران نباش همه چیز درست میشه. گفتی اولا موقعیت تو اونجا اونقدر پیش پا افتاده نیست که به این راحتی بی خیالت بشن و ثانیا اگر هم اینجور باشه دوباره کار پیدا میکنی.من بغضو اشک میریختم و تو میگفتی: نهایتش اینه که میریم با هم رستوران باز میکنیم.خوشحالم که تو هستی. خوشحالم که تو رو دارم. خوشحالم که میتونم با خیال را...
ادامه مطلب
دیروز از سر کار مستقیم رفتم بیمارستانی که دکتر آدرس داده بود برای نوبت گیری نوار عصب و عضله. روز قبل از بیمارستان خصوصی نزدیک به خونه نوبت گرفته بودم. برای یکشنبه آینده ساعت یازده صبح نوبت داده بود . هزینه هم گفته بود برای هر عضو دویست هزار تومان. دکتر گفته بود این نوار رو در بیمارستان دیگری هم میگیرند با تعرفه دولتی. پرسیده بودم دستگاه و نتیجه کار کدوم بهتره؟ گفته بود هر دو جا دستگاه یکسانی دارند و فرقی در نتیجه نیست. و تنها تفاوت در هزینه هاست.دیروز رفته بودم بیمارستان دولتی. خیلی شلوغ بود. به سختی مطب مربوطه رو پیدا کردم. آقایی خوش برخورد منشی بود. دفترچه رو نشون دادم و پرسیدم نوبت دارید؟ گفت: امروز ساعت هفت و نیم. گفتم: برای روز دیگه چطور؟ گفت امروز نمونی باید ده روز بعد بیای....
ادامه مطلب
دیروز به حدی سرم شلوغ بود که فرصت نکردم حتی به اینجا سر بزنم. اونوقت شب موقع خواب دیدم مدیر برام در جواب متنی که براش تو تل*گر*ام فرستادم گفته که درست نیست از زمان کاری برای ارسال این مطالب استفاده کنید. تلگ*رامم رو چک کردمو دیدم پیامی که سه روز قبل و زمانی که تهران بودم براش ارسال کردم رو تازه دیده و وقتی دیده ساعتش دوازده و نیمه، این متنو برام فرستاده.کلی ناراحت شدم و غصه خوردم از اینکه اول به خودش اجازه داده که این حرفو بزنه. دوم بدون توجه به روز ارسال فقط به ساعت ارسال نگاه کرده و قضاوت کرده. سوم اینکه به جای اینکه به نوشته من دقت کنه صرفا توجهش به ساعت ارسال بوده. از آدم هایی که جان*ماز آب میکشند و دائم دم از اخلاقیات میزنند ولی خودشون تمام اصول رو زیر پا میگذارند گریزانم. اینها صرفا س...
ادامه مطلب