اولین کارخونه ای که کار میکردم کارخونه ی داغونی بود. کارگرها اکثرا برای محلات خیلی پایین ولایت غربت بودند. سمت راه آهن و ....بیشترشون یا اعتیاد داشتند یا بزه کار بودند یا سابقه ی کیفری داشتند یا از خو
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی
بچه که بودیم ماه رمضون و محرم و اعیاد مختلف اسلامی رو از نذری هایی که میومد در خونه میفهمیدیم. شله زرد، فرینی، حلوا، آش، قیمه، زرشک پلو با مرغ و .....وقتی رفتیم شمال تعداد این غذاهای نذری خیلی خیلی کم
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی
از دیروز ورِ ناامید و مایوس و بهونه گیرم دائم با ورِ منطقی و امیدوارم در حال جنگیدنه! طوری که شب با گریه خوابیدم و روزهم دائم با خودم در تنش بودم .ور ناامیدم میگفت: اشتباه کردی! خودت رو توی هچل انداخت
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی
نشستم توی سرویس و دارم برمیگردم خ
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی
من از بچگی دو تا تفریح داشتم. یکی نق
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی
سلام. در حال حاضر آخرین ساعات سال
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی
میگه: تعطیلات رو نمیخوای بیای این
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی
وقتی یه خونه رو تمیز می کنی و بعد یک
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی
اینجایی که من کار میکنم چندتا ویژگی تاپ داره!
۱: هرچقدر بیشتر احترام بگذاری، بیشتر با بی ادبی ورفتار نامحترمانه دیگران مواجه میشی. هیچ فرقی هم نمیکنه راننده سرویس باشه، آشپز باشه یا مدیر بالادستی!
۲:
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی
بچه که بودم ظهرهای جمعه یه برنامه ای از رادیو پخش میشد به اسم قصه ی ظهر جمعه. یه آقایی میومد و قصه تعریف میکرد. اول صحبتش هم میگفت: راویان اخبار و طوطیان شکرشکن پارسی اینگونه حکایت کنند که:!
عاشق قصه
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی
از صبح سردرد دادم.
*
دیروز از توی فریزر ظرف شاهتوت هایی رو که همکلاسی برام خریده بود و اضافه اش رو گذاشته بودم توی فریزر پیدا کردم و الان نشستم با لذت تمشک میخورم.
*
عکاسباشی توی مازندران یه ویلا خرید
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی
بلند شد و روی پاهاش ایستاد. حال خوبی نداشت.
گفت : میتونستی کمکم کنی!
گفتم: شاید!
گفت: من در حقت فقط خوبی خواستم!
گفتم: شاید!
گفت: باید میموندی و تلاش میکردی!
گفتم: شاید!
گفت: رفتی و همه چیز خراب شد!
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی
از بچگی بعد از آشنایی باکتاب رساله که محصول تحصیل در مدرسه ی فرزانگان بود، عادت کردم خیلی اوقات پیرامون احکام موجود در رساله کنکاش کنم.
از همون موقع خیلی چیزها با عقل و منطق من جور در نمیومد !
این
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی
این مطلب خطاب به کامنت گذار عزیز با عنوان"حالا" نوشته شده!
اون چه اینجا می نویسم احساسات و تجربیات شخصی منه. مطمئنا خیلی ها با من همدوره هستند اما دلیلی نداره تجربیات مشابهی داشته باشند. درک هر شخصی
برچسب:
نویسنده: محمد خلیلی