
از وقتی فهمیدم مشکل همکلاسی چیه، آروم شدم. هرچند چیز ساده ای نیست و منو هم حسابی درگیر خودش خواهد کرد ولی خوب خیالم راحت شده. حتی شنیدن متلک های مامان هم قابل تحمل تر شده. دیروز مامان میگفت: برادرت که برای زن گرفتنش، خودش انتخاب کرد و خودش حرفاش رو زد و مهریه اش رو تعیین کرد و ما فقط رفتیم مثل مترسک...
ادامه مطلب
وقتی کارگری میومد خونه ی ما برای کار، پدرم همپاش کار میکرد. اکثرا باهاشون چای میخورد و حتی ناهار میخورد. همیشه کارگر رو بالا بالا مینشوند. توصیه میکرد مراقب باشید با کارگر درست برخورد کنید، نیاد روزی که به خودتون غره بشید و از سر بالا با کارگر رفتار کنید. این شخص در اثر چرخش روزگار و دست سرنوشته که...
ادامه مطلب
میلاد امام علی مبارکروز مرد مبارک.( مخصوصا تمام آقایونی که لطف میکنند و به این خونه سر میزنند و تمام خانم هایی که از هر مردی مردترند.)روز پدر مبارک.( آقای دکتر، امیر آقا و همه ی باباهایی که اینجا رو میخونید).همکلاسی صبح رفته سر خاک پدر. الان هم احتمالا رفته به پدربزرگش سر بزنه.منم که دورم و نمیتونم ...
ادامه مطلب
از صبح مطالب زیادی اومده تو ذهنم که بخوام بنویسم ولی هر مرتبه، مشغولیت های کار و زندگی مانع شده و در نهایت هم فراموششون کردم.***احساس میکنم همکارم به وجود این وبلاگ پی برده و این کمی منو میترسونه. شاید دیگه از سر کار نتونم پست بذارم.***زندگی بالا و پایین زیاد داره. یادم میاد محل اولی که کار میکردم مدیری داشتم که بسیار بددهن و بی ادب بود. ولی بین نیروی خوب و کاری و نیروی بد، فرق قائل میشد. و قدر نیرویی که با تمام توان کار میکرد و میدونست. اونجا خیلی چیزها یادگرفتم و اعتماد به نفسم هم بالا رفت.محل کار دوم که عالی بود. واقعا قدرشناس بودند.محل کار قبلی، عزت نفس و روحیه جنگنده ی منو کامل له کرد و ازم یه موجود ضعیف و شکننده ساخت.حالا اینجا احساس میکنم اصلا احساس جستجوگری و کنکاش ندارم. یه جو...
ادامه مطلب
بعضی روزها هست که حک شده توی مغزت. نمیتونی پاکش کنی. نمیتونی لحظه لحظه های تلخش رو در وجودت از بین ببری. بعضی روزها هست که هرچقدر سعی میکنی محکم و قوی باشی، نمیتونی و دلت نازک میشه و روحت شکننده.بعضی روزها هست که همش بی تابی. از اول هفته سعی کردی بهش فکر نکنی ولی وقتی روزش رسیده، دوباره خاطرات تلخش برات زنده شده. حتی اگه بیش از ده سال از اون روز گذشته باشه. حتی اگه با لبخندی کذایی در موردش صحبت کنی. ولی همچنان از درون داره داغونت میکنه.ای کاش میشد بعضی خاطرات و بعضی روزها رو با اختیار خودت از ذهنت پاک کنی.تا دیگه یادت نیاد چه روز تلخی بود اون روز که پدرت رو برای همیشه از دست دادی.تا دیگه یادت نیاد سالهاست دیگه پدری نیست که براتون شب یلدا هندوانه بخره.تا دیگه یادت نیاد تموم اون اتفاق های بد ...
ادامه مطلب