
چند روزاست که صبح ها اشتها ندارم به جایش غروب که میشود میتوانم یک شتر را درسته ببلعم. تهران رفتنم یعنی رفتن به منزل خاله شری جان و این خود بدین معنی است که میبایست برایشان سوغاتی بخرم و این نیز بدین معنی است که چند روزی میشود که تمام فکر و ذکر من انتخاب سوغاتی و خرید آن است. کلا بحث سوغاتی که میشود یک چشم من خنده است و دیگری گریه.من عاشق خرید کادو و سوغاتی هستم و این کار واقعا حس لذت بخشی در من ایجاد میکند ولی انتخاب آن مخصوصا برای افراد خاص برایم کمی دشوار است. به نظر من کادو و سوغات میبایست بیانگر احساس انسان باشد و البته در حد توان مالی شخص. اگر قرار باشد شخص کادو گیرنده فقط به قیمت هدیه توجه کند و این هدیه دادن و سوغاتی خریدن جنبه بده بستان پیدا کند، من ترجیح میدهم اصلا برای آن شخص...
ادامه مطلب