رافائل تنها

متن مرتبط با «اره اینجوریاس» در سایت رافائل تنها نوشته شده است

چندتا ستاره

  • نیلوبلاگ

    از صبح سردرد دادم. * دیروز از توی فریزر ظرف شاهتوت هایی رو که همکلاسی برام خریده بود و اضافه اش رو گذاشته بودم توی فریزر پیدا کردم و الان نشستم با لذت تمشک میخورم. * عکاسباشی توی مازندران یه ویلا خرید...

    ادامه مطلب
  • سیاره ی جدید

  • نیلوبلاگ

    اومدم آرایشگاه. نیاز داشتم به این قیافه ی داغونم یه سر و سامونی بدم.چه عالمی دارند. هفت تا دختر با قد و قواره های مختلف، تاپ و شلوارک و پابند. لب های ژل زده. ناخن ها و مژه های کاشته. موهای بلند و رنگ و مش شده و خنده های بلند و ادا و اطوار . صحبت فق...

    ادامه مطلب
  • چه میدونی زندگی چه بازی هایی داره!

  • نیلوبلاگ

    جوون که بودم، نه ببخشید جوون تر که بودم، از مردها فراری بودم. یعنی کلا از مردها خوشم نمیومد. هر کسی که بهم ابراز علاقه میکرد یه جورایی ازش فرار میکردم. اصلا دوست نداشتم کسی بهم بگه دوستم داره. اما دنیا به دوست داشتن و نداشتن من کاری نداشت. اولین تجربه ام مربوط میشه به پسر همکار بابا که تقریبا با ه...

    ادامه مطلب
  • خسته که باشی، آسون ترین کارها رو به سخت ترین روش ممکن انجام میدی.

  • نیلوبلاگ

    همکلاسی تماس گرفت. بهش میگم: میری خونه؟ با حالی خسته و نزار میگه: نه. الان باید یه عالمه راه برم. میگم: کجا؟ میگه: برا کپلچه که لباس خریده بودم، اومدم خونه میبینم یه قلم از لباسها رو جا انداخته و توی فاکتور حساب نکرده. الان باید برم شهرک غرب و باقی پولشو بدم و بعد برم خونه. کلی هم هزینه این رفت و آمد میشه. بهش گفتم:  عزیزم فاکتور رو داری؟ گفت: آره. گفتم: حتما شماره تلفن مغازه روی فاکتور هست. زنگ بزن و شماره کارت بگیر و باقی پول رو به کارت واریز کن. ناگهان گل از گلش شکفت. میگه: واقعا دوتا عقل بیشتر از یه عقله.کلی خندیدم. تلفن رو قطع کردم تا به کارهاش برسه.طفلکم این روزا خیلی خسته است. اونقدر که حواسش اصلا به این موضوع نبود....

    ادامه مطلب
  • یخواره

  • نیلوبلاگ

    برف باریده.توی این برف به سختی خودمو رسوندم به ایستگاه سرویس. چندجا ماشین ها تصادف کرده بودند. توی خیابون اصلی جاده یخ زده بود و نمک نپاشیده بودند در نتیجه سرسره بزرگی ساخته شده بود و ماشینها به سختی قابل کنترل بودند. چند بار به خودم گفتم : بخواب دخترجون، چرا میخوای بری سر کار. ولی باز هم نتونستم خودم رو راضی کنم که مرخصی بگیرم. و اینچنین شد که الان در محل کار حاضرم.برم به کارام برسم....

    ادامه مطلب
  • فردا شروعی دوباره است.

  • نیلوبلاگ

    فردا یه ممیزی مهم از طرف اداره نظارت بر بهداشت غذا و دارو داریم و پس فردا آخرین روز کاری برای کارگران هست. امید به خدا که تا هفته آینده فرجی میشه و اوضاع دوباره روبه راه میشه. توکل به خدا.این چند روز سرگرم کارهای ممیزی بودیم. فردا هم باید پاسخگوی ممیزها باشیم. امیدوارم همه چیز به خوبی و خوشی پیش بره و مشکلی پیش نیاد.دیروز رفتم جواب ام آر آیمو گرفتم و بردم به دکتر نشون دادم.وقتی جواب رو گرفتم رفتم نشستم رو صندلی انتظار جلوی میز اطلاعات و شروع کردم به باز کردن نامه ی جواب. نگهبان پوزخندی زد. انگار میخواست بگه تو که سردر نمیاری. اهمیت ندادم و نامه رو باز کردم. نوشته بود هیچگونه سنگ و زائده ای در مجرای صفرا دیده نشده و بافت نرمالی داره و....نفس راحتی کشیدم. پاکت رو بستم و با لبخند نگاهی به ...

    ادامه مطلب
  • اینجوریاست

  • نیلوبلاگ

    مادربزرگ همیشه میگفت : چیزی رو به زور از خدا نخواین. اگه بچه دار نمیشید اصرار زیاد نداشته باشید. اگه کسی رو دوست دارید و هر کاری میکنید نمیشه که بهش برسید، فراموشش کنید. اگه مال و ثروت خاصی میخواهید و هر چه میدوید نمی تونید بدستش بیارید، ازش بگذرید. نه اینکه تلاش نکنید ولی اصرار زیاد هم نداشته باشید. حتما حکمتی درش هست. مادربزرگ میگفت: اگر چیزی رو به زور از خدا بگیرید حتما تاوانش رو پس میدید. داستان مردی رو تعریف میکرد که پنج دختر داشت ودر حسرت پسر بود. اصرار داشت که باید پسردار بشه و بعد از اینکه پسر دار شد زندگیش از این رو به اون رو شد و دست آخر پسرش قاتل جونش شد.من حرف مادربزرگ رو قبول دارم. وقتی نمیشه، نمیشه. نباید اصرار کرد.اگر خدا نخواد که من و همکلاسی ازدواج کنیم، خوب نمیشه ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    متن اینجوریاست | اره اینجوریاس |