خرید بک لینک

برف باریده.

توی این برف به سختی خودمو رسوندم به ایستگاه سرویس. چندجا ماشین ها تصادف کرده بودند. توی خیابون اصلی جاده یخ زده بود و نمک نپاشیده بودند در نتیجه سرسره بزرگی ساخته شده بود و ماشینها به سختی قابل کنترل بودند. چند بار به خودم گفتم : بخواب دخترجون، چرا میخوای بری سر کار. ولی باز هم نتونستم خودم رو راضی کنم که مرخصی بگیرم. 

و اینچنین شد که الان در محل کار حاضرم.

برم به کارام برسم.

برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58

صفحه بندی