سال گذشته همین روزا....
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:45
پارسال آبان ماه بود که یه روز غروب اومد شرکت و منو به زور رسوند تا خونه و توی راه همه حرفاشو بهم گفت. اون روزا تازه آقای الف رو کامل از زندگیم حذف کرده بودم. من عاشقش نبودم. کلا من هیچوقت عاشق نشده بودم. بوده برهه ای از زندگی که به کسی علاقه مند باشم ولی اکثرا زود و گذرا و خیلی راحت طرف رو از زندگیم...
بابانوئل و گوزنها
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:45
یکی از فانتزی های زندگی من میدونید چیه؟ نخندید باشه؟اینه که توی ایام کریسمس در یکی از شهرهای اروپایی(بیشتر از همه پاریس) باشم.پارسال تصمیم داشتم برای کریسمس برم استانبول ولی از ابتدای آذر شلوغیهای استانبول و تجمعات و بمب گذاری ها شروع شد و تمام نقشه هام نقش بر آب شد. مامان اجازه نداد برم. یعنی راضی ...
تو رختخواب نوشت
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:45
معذرت میخوام که اینهمه آزارت میدم. معذرت میخوام که گاهی اوقات مثل الاغ چموش کدخدا، جفتک پرونی میکنم. معذرت میخوام که گاهی اوقات لجباز و یکدنده و کله خر میشم.بهت گفته بودم. گفته بودم که اگه عاشق بشم دیوونه میشم. سرتق میشم. گاهی اوقات زبون نفهم میشم. دست خودم نیست. خوب چه کار کنم. دلم تنگ میشه، دستم ...
اندر حکایت همسایگان مزاحم...
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:45
ساعت نزدیک یازده بود و تازه چشام گرم شده بود. صدای زنگ در اومد. با خودم گفتم: باز هم یک نفر زنگ را به جای کلید چراغ راهرو فشار داده. دوباره صدای زنگ اومد. تعجب کردم. تن خسته ام را که به شدت توی لحاف پیچیده بودم، به سختی کشیدم بیرون و رفتم پشت درب خونه و از توی چشمی نگاه کردم. مردی پشت در بود. راستش ...
سلام
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:45
سلام دوستای گلم. چطورین؟ نکنه شما هم قندیل بستین از سرما؟ من که قندیل بستم. اونقدر سرده که قابل توصیف نیست. روز دما منفی یک و منفی دو و شبها منفی ده تا منفی دوازده میرسه. خیلی سرده. اونم بدون برف و بارون. خشک خشک. شمال شهر مادری برف باریده. تهران هم که همه خبر دارند که برف باریده. ما این وسط موندیم ...
موهایم
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:45
سلام. صبحتون به خیر و سلامتی.جونم براتون بگه از دیروز. جمعه نازنین.حدود یک هفته قبل، من و هستی با هم رفتیم خرید و من رنگ موی دودی تیره خریدم تا هم قسمتهای پایین مو هایم که هنوز در اثر رنگ شرا*بی که برای عید گذاشته بودم ، دو رنگ شده بود و تا حالا هر رنگی گذاشته بودم نتوانسته بود آن را تغییر دهد را بپ...
راه مرا میخواند
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:45
سلام و صبح بخیر.من دوست ندارم این صفحه یه صفحه مناسبتی باشه به همین دلیل در مورد خیلی موضوعات و اتفاقات روز چیزی نمینویسم ولی هر کاری کردم نتونستم نسبت به اتفاقات اخیر و فوت هموطنانمون واکنش نشون ندم. از همینجا به تمام مردم ایران فوت هموطنامون در اثر حادثه تصادف قطار و بمب گذاری کربلا رو تسلیت میگم....
سلام.
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:45
سلام دوستان. صدای مرا از مجاورت دریا میشنوید. آخ که چقدر دلم برای خونه مون تنگ شده بود. حال؟ احوال؟میدونید چیه؟دیشب قبل از خواب ناگهان یاد این تیتر روزنامه ها در سال ۱۳۷۵ افتادم؟"قتل در خیابان گاندی"یادتون هست؟ جوون ترها یادشون نمیاد. شاهرخ و سمیه! خواهر و برادر سمیه رو کشتند و قصد کشتن مادر سمیه رو...
شمال جانم.
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:45
شمال آمدن یعنی پول خرج کردن به شکل مداوم. اصلا هرجا میرم و هرچی میبینم میگم عه این همونه که دنبالش بودم. انگار تو شهری که هستم هیچی پیدا نمیشه. البته باید بگم واقعا هم چیزای درست و حشابی با قیمتهای مناسب اونجا نیست. دلتون میاد اینجا، ولایت پدری، وقتی تو خیابوناش قدم میزنم روحم شاد میشه. فردا برادرزا...
گزارش وار
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:45
سلام. سلام دوستان.فردا برمیگردم به شهر محل اقامت. به قول رخساره جان شهر غریب.سفری بود پر از فراز و نشیب. روز اول سالگرد دایی مادر جانم بود و دیدن تمام فامیل مادری در مراسم مذکور. فردایش گشت و گذار با زن دایی جان و دختردایی و دخترخاله و خواهرک بود و در آخر شب معده درد و مسمومیت بنده و شب زنده داری. پ...
اینجوریاست
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:45
مادربزرگ همیشه میگفت : چیزی رو به زور از خدا نخواین. اگه بچه دار نمیشید اصرار زیاد نداشته باشید. اگه کسی رو دوست دارید و هر کاری میکنید نمیشه که بهش برسید، فراموشش کنید. اگه مال و ثروت خاصی میخواهید و هر چه میدوید نمی تونید بدستش بیارید، ازش بگذرید. نه اینکه تلاش نکنید ولی اصرار زیاد هم نداشته باشید...
درددل
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:45
راستشو بگم بهتون. کارم رو دوست ندارم.چند سال کارهام هیجان انگیز بود و پر از تکاپو.دائم درحال تحقیق و جستجو و بررسی.حالا یه کار روتین دارم که هیچ هیجانی توش نیست.با دوتا مدیر تحصیلکرده که گاهی به آی کی یو اونها شک میکنم.دائم جلسه میگذارند و مسائل مختلف رو بررسی میکنند ولی بی نتیجه و بی سرانجام. شبیه ...
قورمه سبزی یا کباب لوبیا؟
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:44
لذیذترین غذا برای شما چه غذاییه؟من کلا غذاهایی که توش رب و گوشت چرخکرده داشته باشه خیلی دوست دارم. مثل ماکارونی و لوبیاپلو و لازانیا و پیراشکی گوشت.اما یه چیز دیگه رو هم خیلی دوست داشتم. قورمه سبزی. عاشق قورمه سبزی های مامان بودم. میگم دوست داشتم چون دلیل داره. از روزی که اومدم این شرکت و قرمه سبزی ...
خدایا فرجی.....
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:44
زیبا چقدر قشنگ گفت وقتی در مورد چیزی تعریف میکنه اون چیز کلا منهدم میشه. منم همینطوریم. اصلا هم به انرژی مثبت اعتقادی ندارم. تا میام بابت چیزی ذوق کنم چنان زندگی محکم میزنه توی دهنم که اصلا یادم میره بخندم. میگید نه؟یادتون میاد گفتم از تنها دلخوشیها و البته مزایای این کار اینه که یه اتاق اختصاصی برا...
چرا؟؟؟؟؟
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:44
دیشب بهش گفتم: تو هنوز نفهمیدی چقدر دوستت دارم.بهم گفت: اتفاقا میدونم چقدر دوستم داری فقط نمیدونم چرا خودتو دوست نداری................فکر کردم. ساعت ها به این حرف فکر کردم و دیدم راست میگه. من خودمو دوست ندارم. همکاری داشتم که زمانی دوستم بود و خیلی خیلی رفتارهاش به نظرم خودخواهانه بود. خودش میگفت م...
دیکته
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:44
به نظرم یکی از جالب ترین کارهای دنیا میتونه دیکته گفتن به یک کلاس اولی باشه. وقتی هر روز یک حرف جدید یاد میگیرند و میبینی که با همون یک حرف چندتا واژه جدید میتونی بهشون یاد بدی.دیروز خونه هستی بودم و به خرمالو جون دیکته میگفتم.حروفی که یاد گرفته شامل: آ-ب-ت-س-د-ر-م-ن-و (او نه و)حالا جمله هایی که من ...
مسئله مرغ و تخم مرغ
-
تاریخ: 1395/9/18 ساعت: 10:44
نمیدونم این بلای هورمونهاست که باعث میشه بعضی روزها حالم خراب بشه و دائم بغضو باشم یا حال خرابمه که هورمونها رو بهم میریزه.اگه کار، کارٍ هورمونهاست، پس چرا قدیم ترها اینجوری نبودم. اون روزایی که همراه خانواده زندگی میکردم. شاید هم تاثیر بالا رفتن سن و پیر شدنه. یا شاید اینا همه تقصیر تنها زندگی کر...