رافائل تنها

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
دیشب شب بدی بود. مینویسم تا یادم بمونه. اونقدر گریه کردم، اونقدر بد گریه کردم که حالم بد شد. تا قبل از این فقط یک بار اون هم برای فوت پدرم اینجوری گریه کرده بودم. این بار حتی بدتر. شاید برای عزای خودم گریه میکردم. میون گریه ها نمیتونستم نفس بکشم. یکساعت گریه، بعد تهوع و استفراغ و  لرز. دیشب توی این
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 18:46
برچسب‌ها :
صبح که بیدار شدم، تمام بدنم بی حس بود. از درون میلرزیدم. باید فرش ها رو جمع میکردم. از قالیشویی خواسته بودم که بیان و فرش ها رو ببرن برا شستن. با زانوهایی که میلرزید فرش ها رو جارو کرده و جمع کردم. اومدم دنبال عینکم.  روی شیشه های عینک لکه لکه جای اشکهای دیشب باقی مونده بود. با دستمال مرطوب پاک نشد.
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 18:46
برچسب‌ها :
همین الان وقتی داشتم میومدم سمت سرویس، تو حیاط کارخونه یه هدهد دیدم. باورتون میشه؟ پرهاش شبیه گورخر راه راه بود و شونه ی روی سرش قرمز. واقعا خوشگل بود. نمیدونم کی بود که بچگی برام گفت: دیدن هدهد شانس میاره. حالا من یه هدهد دیدم و از فکر شانسی که قراره بهم رو کنه، حسابی خوشحالم. هوراااااااا! **** آدم
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 22:17
برچسب‌ها :
برگ ریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته؟...***بین تموم خواننده ها، ابی و هایده برای من یه چیز دیگه بودند و هستند.یعنی تک تک سلول های بدنم با شنیدن صدای این دو نفر، واکنش نشون میدن.خواننده های زیادی هستند که از شنیدن صداشون لذت میبرم، ولی این دو نفر تنها صداهایی هس
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 12:10
برچسب‌ها :
فکر کنم هفده ساله بودم که اسم بچه ی آینده ام رو انتخاب کردم.. من عاشق اسامی ایرانی بودم و هستم.دو  اسمی هم که انتخاب کردم اسامی ایرانی بودند. چرا دو تا؟ خوب یه اسم دختر و یه اسم پسر! به هرحال باید هر دو احتمال رو در نظر میگرفتم دیگه. تنها چیزی که در نظر نگرفته بودم احتمال ازدواج نکردن یا بچه دار نشد
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 12:10
برچسب‌ها :
غروب بود که هوس کردم کمی موسیقی گوش بدم. رفتم سراغ فلشی که دو سال قبل، همکلاسی برام پر کرده بود از آهنگهای تقدیمی خودش به من و ترانه های مورد علاقه ی من. هرچه گشتم نبود که نبود. کشوهای میز توالت را چندمرتبه گشتم. داخل کیف ها، کشوی میز تلویزیون. ولی نبود.عصب
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:06
برچسب‌ها :
رفتم جواب ام آر آی رو گرفتم: ترجمه ی جواب گردن: دیسک خفیف در ..... سیگنال غیرطبیعی در بصل النخاع  که ممکن است در اثر التهاب یا دمیِلیشن ایجاد شده باشد.(همه ی اینها رو قبلا در ام آر آی قبلی که عید شمال انجام داده بودم نوشته بودند اما دلیل این سیگنال غیر طبیعی به نظر دکتر اون مرکز کیست نخاعی بود که غی
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:06
برچسب‌ها :
بچه که بودم پدرم همیشه مارو میبرد پیش یه دکتر اطفال معروف توی تهران که اتفاقا شمالی بود و گاهی هم توی تلویزیون برنامه داشت.  هر وقت میرفتیم مطب دکتر ج، آقای دکتر خوشرو و مهربون با چهره ای خندان  خطاب به مادرم میگفت: خوب اول بگو ببینم دکتر الف چی تجویز کرده! دکتر الف پدرم بود. نه اینکه دکتر باشه. بلک
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:06
برچسب‌ها :
یه اخلاق خیلی بدی دارم. اون هم اینه که وقتی برای یه کاری یا یه اتفاقی برنامه ریزی میکنم و اون اتفاق به وقوع نمیپیونده یا اون کار عقب میفته، تمام ذوق و شوقم رو برای انجام دادنش از دست میدم. انگار ناگهان کل شارژم خالی میشه و دیگه هیچ تلاشی براش نمیکنم. واقعا هرچیزی در وقت و زمان خودش قشنگه. از وقتش که
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:06
برچسب‌ها :
بغلش کردم و گفتم دیگه دوستت ندارم. منو محکم به خودش چسبوند و موهامو نوازش کرد و گفت: میخوای منو بکشی؟! بوی تنش که بهم خورد، دوباره که از نزدیک دیدمش، وقتی مثل بچه ها صورتمو چسبوندم به صورتش، انگار همه ی بغض ها از بین رفت. ولی یه خشمی تو وجودمه که از بین نمیره! از خودم و زندگی خشمگینم. از زندگی برا ا
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 18:06
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 ... 30 صفحه بعد