و اینک خانه ی جدید

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

بالاخره اسباب کشی انجام شد.

دوستام سنگ تموم گذاشتن.

فرزانه جون و داداشش، هستی و آقای میم.

یه عالمه شرمنده کردن منو.

دیروز از سر کار که رفتم خونه تا ساعت ده شب که برسیم خونه ی هستی در حال کار کردن بودیم.

بالاخره با هزار دنگ و فنگ پولم رو از صاحبخونه گرفتم. تا قبل از دادن کلید حتی حاضر نشد یه تومن از پول پیشم رو بهم برگردونه.

آقای میم توی بنگاه هرچی تونست به صاحبخونه قبلی گفت.

به من میگه: مگه من میخواستم پولتو بخورم که اینهمه آدمو بسیج کردی برا پولت؟ 

بهش گفتم من ازت خواستم صرح پولمو بدی که چکم پاس بشه و تو این کار رو نکردی! ..

خلاصه بگذریم. این چند روز خیلی داغون شدم.

الان هم اومدم سر کار.

لِه لِه م. خیلی خسته م.

دوباره میام و اخباراین چند روز رو مینویسم.

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 3:54
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها